دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۵ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۰۵:۲۲۳۰
تیر

نتم تموم شده و مامان برای جریمه داداشم!!اجازه نمیده وصلش کنیم!

الان ۲تا۷رایگانه!

و من اونموقعه ها خواب تشریف دارم..

فقط بعد نماز صب چند دقیقه میام..

دلیل کم پیدا شدنم  این۲روز همینه

و اینکه

.

.

.

.

.

امروز تولدمه:)


۱۷:۳۸۲۷
تیر

دیروز یکم حالم گرفته بود....

سری زدم به کتابهای قدیمی که همه رو خونده بودم ،کتاب هایی که هنگام خوندنشون می شدن بهترین رفیقام!هر وقت یه کتاب جدید می گرفتم اولین کاری که می کردم متن پشت کتاب رو می خوندم بعد یکم جلد کتاب رو لمس می کردم به پشت می خوابیدم و کتاب رو باز می کردم

مقدمه رو که طبق معمول حوصله شو نداشتم و ندارم و میرم سراغ فصل یک!

و دنیای جدید من اغاز میشه و لحظه ای از من جدا نمیشه حتی شب کنار رختخوابم میمونه و تا صبح بشه و شروع نو برای دنیای جدیدم!

خب کجا بودم!؟

آهان داشتم کتاب ها رو نگاه می کردم

معراج برگشتگان،کوچه ی نقاش ها،رقص در دل آتش،شازده کوچولو،دیوان حافظ،اشکانه و ...

یدفعه چشمم خورد به کتاب«خدا بود و دیگر هیچ نبود»دل نوشته های شهید مصطفی چمران،این کتاب رو وقتی که راهنمایی بودم خوندم یادمه اونموقعه هم عاشق شخصیت شهید چمران شدم 

ولی درک من از این کتاب نسبت به اون موقعه چقدر تغییر کرده بود!

می خوندم و گریه می کردم!توی دنیای چمران غرق شده بودم که مامانم صدام زد:آیه بیا افطار!

دوست داشتم براتون بنویسم از کشفیاتم از دنیای چمران و خدای چمران!

ولی مجالی نیست

خلاصه بگم٬یه دوست جدید پیدا کردم

                                                            شهید مصطفی چمران


پیشنوشت۱:

به زودی میخام برم کلاسای حلال احمرو البته رانندگی ،گواهی نامه بگیرم انشالله!بله دیگه فاتحه ی ماشین از الان خوندس!

پیشنوشت۲:

به عروس و داماد ماه عسل تبریک میگم:دی

پیشنوشت۳:

بعضی از این رمان های عاشقانه اینقدر که سر و ته ندارند و بی مفهومند که ادم بره بازی «همسایه ازار ۴»رو بازی کنه بیشتر چیز یاد میگیره

در حال حاظر من کتاب جدید ندارم و جیبمم خالیه و مجبورم برم از کتابخونه کتاب بگیرم اگه کتاب خوب می شناسید لطفا راهنمایی کنید «هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم؛))




۰۹:۵۱۲۷
تیر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آیه ***
۱۴:۲۸۲۶
تیر

از کسانی که حرف هایشان را ابراز نمی کنند بدم می آید

احساس عشق ،نفرت،نگرانی،ترس و همه را بروز نمی دهند و به قول خودشان در دل هایشان نگه میدارند بدم می آید

درست ساعت۵بعد ظهر بود گوشه ی حیاط روی زمین اسفالته ی خوابگاه کنار هم نشسته بودیم

من با چشمهای اشکی بهش گفتم که دوستش دارم حرفی که بارها به او گفته بودم و دریغ از حتی یک بار تکرارش!

سارا گفت که من هیچ وقت احساسم را به کسی نمی گویم!هیچ وقت!تو هم هیچ وقت احساست را به کسی نگو

ولی جمله ای را که تا به حال به کسی نگفته ام را بهت میگم :آیه من هم خیلی دوست دارم

و چه دروغ مسخره ای بود بعد از اینکه رفت!

درد خیانت از یک پسر را تا حالا تجربه نکرده ام ولی هر چه هست این رو میدونم که درد خیانت از هم جنس خیلی بدتر است

از دروغ متنفرم...و بدتر از اون کسی که در دوست داشتن دروغ می گوید 

من یادگرفته ام به کسانی که دوستشان دارم عشقم را ابراز کنم...

شاید به قول سارا این از سادگی و حماقتم باشد!

راست میگه شاید این حماقتم باشد که درد هر کس درد منم هست!شاید این حماقتم باشه که وقتی که گریه میکرد من هم گریه می کردم!شاید این حماقتم باشم که دروغ را زرنگی نمی دونم !

اره سارا من ادمی احمق هستم

ولی این حماقت به زرنگی تو ترجیح می دهم و دوستش دارم....

حالا هم از تو متنفر نیستم حتی از دستت ناراحتم نیستم !چون نمی خوام لکه ی سیاهی در قلبم داشته باشم

چون قلبم‌ و احساسم را دوست دارم...

پیامبر(ص):آنکس که خشم خود را فروخورد با آنکه براعمال آن قادر است خداوند دل او را از آرامش و ایمان لبریز می کند


۰۱:۱۷۲۶
تیر

امشب شب آخر ماه مضانه...

                 ماه رمضان گذشت.....

                                   گذشت......

اینقدر بد شدم که دیگه دلم نمی لرزه

                                      خدایااااااا

  یعنی واقعا مهمونیت تموم شد

   ببخشید!

   مهمان بدی بودم....

           ایننقدر بد!که نمک خوردم و نمکدون رو شکستم..

میان العفو گفتنا بازم گناه کردم

                              میان سبحانک یالاالله الا انت

                                                 برات شریک قائل شدم...

خدایاااااا

لا رفیق من لا رفیق له....

                                    خدایا میدونم من آدم بشو نیستم 

                                                       ولی تو تنها معبودمی،تنها رفیقمی.....

                                                                                           رفیقتو پس نزن...

توی تک تک سلول های بدنم خدایا حست میکنم

خدایاااااا

روی دوباره توبه کردن رو ندارم ...

                    روی دوباره گفتن خلصنا من النار یا رب رو ندارم...

                                                                                      شرمندتم!همین..

آیه ***
۰۱:۰۰۲۳
تیر

عمه کوچیکم پیشمون مهمون بود حدودا ۳ماه عروسی کرده

کلا خیلی باهم کل کل داریم!

بهم گفت :خب چه خبر آیه دانشگاه خوش می گذره!؟

بهش گفتم:آره خیلی خوبه ،یکم مکث کرد و گفت :مطمئنی!؟خواهرت که یه چیز دیگه می گفت .گفتم :چی مثلا!؟گفت :تعریف کرد که چه اتفاقی برات افتاده،تو دلم برای خواهرم به خاطر دهن لقیش خط و نشون کشیدم،گفتم:اره ولی گذشت و الان دارم از تابستونم لذت میبرم و درحالی که گوشی دستم بود یدفعه به پیامی که دوستم داد بلند خندیدم گفت:ٱیه چجوری اینقد شادی!؟اینقد امید داری حتما هنوزم به هدفات فکر می کنی!؟،داشتم از دستش ناراحت می شدم ولی به این رک گوییش عادت داشتم،بهش گفتم:به خاطر همون هدفامه که از زندگی خسته نمی شم و شادم،تو دلم داشتم میگفتم واقعا اینجوریم یا دارم اظهار میکنم !

عمم گفت:خب حالا من چه کار کنم شاد زندگی کنم!؟گفتم:هیچی!فقط زندگی کن!همین..دنبال چیزایی برای خندیدن بگرد نه گریه کردن(خودمونیم ها عجب جمله ی فیلسوفانه ای گفتم!) 

عمم یه اوهومی گفت و رفت توی اتاق بخوابه!


پیشنوشت۱:

۲۳تیر تولد خواهرمه،بین خرید روسری و کتاب شک کردم 

پیشنوشت ۲:

در اینصورت فرشته خواهید شد و حتی از فرشته هم بالاتر...

این جمله ی رهبریه،قبلشو خودتون برید بخونید!واقعا زیبا گفتند

پیشنوشت۳:

عطر گل های یاس توی حیاط خونمون پیچیده ...

۱۶:۱۳۲۱
تیر

تا حالا شده ذهنتون درگیر باشه 

و تنها راه رو در نوشتن افکارتون ببینید

ولی وقتی می خواهید که بنویسید ،کلمه کم بیارید!و در نهایت از نوشتن پشیمون بشید...

من الان همیچنین حسی دارم 

میدونمم از چی سرچشمه میگیره 

بزارید یه سوال دیگه بپرسم

تا حالا شده یه حرف بشنوید که دلتون بلرزه...

تمام معادلات ذهنتون با یه حرف بهم بریزه...

تا حالا شده!؟

و من بازم همچین حسی دارم...

خدایا کمکم کن

۰۱:۵۱۱۸
تیر

تیرماه داره تموم میشه و سرعتش در تموم شدن منو میترسونه که دوماه دیگه تابستونم به همین سرعت تموم بشن!باورم نمیشه من که اینقد دختر شاد و شنگولی بودم حالا اینقد استرس و. غم دارم،با اون کاری که سارا کرد و باعث شد امتحانمامو بد بدم اعتماد به نفسمو کامل از دست دادم هر چقد که به خودم امیدواری میدم اگه حال روحیت خوب بود شاگرد اول می شدی و ترم بعد به امید خدا میشی فاییده نداره!

تلقین زهرا برای رفتن پیش یه روانشناس اعصابمو خورد کرده 

منی که همیشه مشکلاتمو خودم حل میکردم و حداکثر افسوسم برای ی مشکل دو روز بود چرا حالا اینقد اعتماد به نفسمو از دست دادم‌....

میدونم چاره ی همه ی این مشکلات در چیه..

دوست شدن با خدا

اره خدا !من باید رابطم با خدا اینقد قوی بود که گدایی محبت پیش سارا رو نمی کردم..

من باید رابطم با خدا اینقد قوی بود که توی ۱۰روزی که سارا رفت و تنها شدم ،خدا را تنها دوستم قرار میدادم..

مثل فرازی از دعای جوشن کبیره:ای دوست. کسی که هیچ دوستی ندارد

شرمنده خدا جون،شرمندتم تو همه ی اون مدت حواست بهم بود داشتی به آغوشت دعوتم می کردی و من فرار می کردم از تو 

ببخشید..

شرمنده...

۱۹:۰۰۱۶
تیر

شب۱۹گذشت.....

چقدر میشه اشک ریخت و تاسف خورد به خاطر اینکه یکی از این سه شب تموم شد.....

شب ۱۹مسجد کجبافان رفتم ،مراسم خیلی خوبی بود ،در زیر زمین مسجد کجبافان چند تن از سربازان گمنام امام زمان(ع)مدفون هستند،به خاطر این فضای معنوی است که اونجا رو خیلی دوست دارم

امشبم انشالله میرم احیا...

«ای دوست کسی که در عالم دوستی جز تو ندارد،ای پذیرنده ی کسی که هیچ کسش نپذیرد،ای دوستدار کسی که دوست مشفقی ندارد،ای رفیق کسی که رفیقی ندارد،ای پناه بخش کسی که پناهی ندارد،ای راهنمای کسی که راهنمایی ندارد،ای انیس کسی که انیسی ندارد،ای ترحم کننده بر کسی که هیچ کس بر او رحم نکند،ای یار و یاور انکهجز تو یار  و یاوری ندارد،ای کفایت کننده ی امور کسی که از تو کفایت طلبد،ای هدایت کننده ی کسی که از تو هدایت طلبد،ای نگهبان کسی که از تو نگهبانی خواهد،ای مراعات کننده ی کسی که از تو مراعات جوید،ای شفا بخش دهنده ی انکه از تو شفا خواهد،ای حاکم عدل انکه تو را به حکمیت طلبد،ای بینیاز کننده هر که از تو غنا خواهد،ای وفا کننده به انکه طلب وفاداری کند،ای قدرت بخش هر که از تو قدرت طلبد،ای دوست کسی که تو را بعنوان دوست ویاور طلبد****فراز۶۰دعای جوشن کبیر»

التماس دعا از همه ی دوستان

۱۶:۳۱۱۴
تیر

باز هم شب ۱۹ ماه رمضان ..

و بازهم شبی سرنوشت ساز....

و باز هم شرمندگی...

و باز هم بخشش....

باز هم صدای« سبحانک یا لا الله الا انت الغوث الغوث خلثنی من النار یا رب»

و باز هم اشک.....

«و دل های ما را پس از انکه هدایت یافتیم،به گمراهی و تاریکی میفکن و از جانب خود بر ما رحمت فرست که همانا تویی بخشنده ی بی عوض،بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی»

امشبم طبق قرار هر ساله با خانواده میرم مسجد کجبافان،همیشه شب۱۹اونجا میرم و شب های دیگه مسجد توتونچی ،چقدر شب های قدر رو دوست دارم

خدایا دلم برات تنگ شده...