دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱۹:۲۰۰۵
مرداد

امروز صبح قرار شد با خانواده صبحانه رو ببریم کنار رودخونه بخوریم 

وقتی رسیدیم تا چشم کار میکرد روی زمین اشغال بود 

داشتیم دنبال ی جای تمیز میگشتیم که 

یه مرد با لباس سبز شهرداری رو دیدیم با دو پاکت بزرگ زباله

پدرم باهاش سلام و احوال پرسی کرد و خسته نباشید گفت 

ما نشستیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم و 

اون مرد هنوز در حال کار کردن بود 

بعد صبحانه پدرم بهش گفت ک سیستم ابیاری اینجا مشکل داره و فقط اب داره حروم میشه 

مرد ی اهی کشید و گفت این علف مثل ادمیزاد میمونه بشینی روش نفسش میگیره واسه همین هرچقدر اب بهش بدی زرد و پژمرده است،تازه اینا علف ها از امریکا اومدن مگرنه ک حالشون خراب تر بود تازه با این همه اشغالی ک روشونه

پدرم گفت اره واقعا سطل اشغالم ک زیاد هست نمیدونم چرا میندازن زمین

مرده گفت حاجی از ساعت ۳شب تا همین الان ک ۹صبحه دارم تمیز میکنم تازه نصف پارک تمیز شده حقوقمم دوماهی هست ندادن ولی من بخاطر اونا ک نه بخاطر این سبزه و درختا تمیز میکنم،تمیز میکنم ک مردم بیان ی هوای سالم نفس بکشن،میدونی حاج آقا همین علف ها رو ببین پی به قدرت خدا نمیبری؟

همین قدری که من به اینا وابستم مطمئنم ایناهم بلاخره وابستگی های دارن البته نه مثل ما آدم ها

ظریف تر و قشنگ تر 

ک میشینی زیرشون و دوست داری نفس عمیق بکشی

 اونوقت وقتی میبینم این جون ها قلیون میکشن این قلبم درد میگیره

میرم باهاشون حرف میزنم ک خدا مجانی هوای پاک بهت داده تو پولی هوای خراب می کشی؟

اوناهم ک به من پیرمرد محل نمیزارن

مرد گفت و گفت..

بعدشم دوباره مشغول کارش شد

قامتشو خم میکرد و اشغال ها رو برمیداشت 

یه مرد قامتشو خم میکرد بخاطر اشغال های ما

حواسمون باشه

یه مرد...

۲۰:۰۶۰۱
مرداد

سردرد داشتم

از اون سردردها ک هیچ کاری نمیتونی انجام بدی

حتی خواب!

گوشیمو دستم گرفتم

دردش بیشتر شد

ولی بهش توجه نکردم،هیچ کدوم از دوستام آنلاین نبودن ،همینجور الکی داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو یاد وبلاگم افتاده بودم

تصمیم گرفته بودم دیگه ننویسم بیشتر سرگرم‌ اینستاگرام شده بود سه تا از وبلاگ هایی ک دوستشون هم داشتم دیگه نمی نوشتن 

ولی یهو دلم تنگ شد

پیجمو باز کردم ۳نظر خوانده نشده

خواننده های همیشگی 

خواننده هایی ک پست هاشونو خیلی دوست دارم 

برای خونده شدن نمی نویسم هیچ وقت ننوشتم ولی خب همیشه با دیدن نظر خوشحال میشم

رفتم تو پیجاشون پست هاشونو خوندم

بعد رفتم تو وبلاگ های بروز شده 

ی وبلاگ پیدا کردم خوندم و خوندم و خوندم

بعد ی وبلاگ دیگه 

بازم خوندم و خوندم و خوندم تا به اولین مطلبی ک نوشته بود رسیدم

چقدر اون دختر شخصیتش ب دلم نشست ولی نظر نزاشتم براش نمیدونم شاید....

هیچ جا مثل وبلاگ نویسی نیست

هیچ جا حس اینجا رو نداره

دوباره مینویسم

سلام وبلاگم!

سلام دوستای وبلاگی:)

۰۱:۱۰۱۷
فروردين

ب دخترک چشم قهوه ایم می اموزم

ک تنها ب فکر منافع خودش نباشد

حتی اگر با این‌کار شاهد تمام نامردی ها عالم شود

ب او می اموزم برای موفقیتش دیگران را له نکند

حتی اگر بارها زیر دست و پا له شود

ب او می اموزم عشق را با جان و دل بچشد 

حتی اگر بارها با هوس رو به رو شود 

ب دخترک‌ لباس صولتی ام‌ می اموزم

تقصیر ادم‌ها نیست اگر بارها حس کرد دارد قلبش هزار تکه می شود

کار دنیای بی رحم است

به او می اموزم نگذرد از کسی ک کل زندگیش است

حتی اگر با این کار زندگیش نابود شود

دخترک کوچک من باید بداند

باید مرد باشد در روزگار نامرد

پینوشت۱:دیشب قبل از خواب

دلم یک خلوت با خدا رو میخواستم حسرت این رو میخوردم که چرا اعتکاف دانشجویی ثبت نام نکردم

صبح ک بیدارشدم وقتی پیام رو گوشیم رو نگاه کردم دیدم نوشته مهلت اعتکاف تمدید شده و منم سریع ثبت نام کردم و خیلی خوشحال بودم گرچه خواهرم با چشم های اشکی گفت نمیشه به جای اعتکاف ی هفته بیشتر خونه بمونی و این باعث شکم شده

پینوشت ۲:همسایه از تالاربرگشتن و الان تو خونه اهنگ گذاشتن 

اینموقعه ی شب

اینم نوعی بی فرهنگیه

۱۴:۴۶۲۱
اسفند

دارم شعرهای سهراب سپهری رو میخونم 

با هر شعری ک از سهراب میخونم میفهمم ک سهراب از جمله افرادی بوده که معنای زندگی رو کامل فهمیده

سهرابی ک میگوید 

«من ک از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی ،عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت»

سهرابی ک نماز را لمس کرد 

ولی سهراب خیلی تنها بود نه بخاطر اینکه کسی اطرافش نبود بلکه بخاطر اینکه کسی حرفاشو ،افکارشو،عشقشو نمی فهمید

«در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متنِ ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چ اندازه تنهایی من بزرگ است 

و تنهایی من شبیخونِ حجمِ تو را پیش بینی نمیکرد.

و خاصیت عشق این است»

تنهایی دو نوع است یا اطرافت کسی نیست و دوستی رفیقی و یاری نداری

و یا مثل سهراب 

و یا مثل من...

پرم از حرفایی ک حتی بیان یک کلمه از ان ها یعنی خندیدن بقیه ..

شاید روزی کسی پیدا شد ک توانستم ساعت ها با او حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم

مثل شمس و مولانا 

پینوشت ۱:سر کلاس انقلاب استاد از یکی از دخترها پرسید تعریفت از دین چیه 

دختره ک مشغول ور رفتن با ناخن های لاک زدش بود گفت تعریفی از دین ندارم 

استاد گفت خب ی تعریف بگو

دختره گفت :دین ی برنامه ای برای ب ارامش رسیدن

استاد پوزخندی زد و گفت :این ک تعریف مسیحی هاست ما مسلمونیم ارامش ی چیز ناچیز از دینه

استاد از یکی از دخترهای چادری پرسید و اونم کتاب رو یه نگاهی کرد و ی دو خطی تعریف کرد ک دین برای سعادت و .. است و استاد تشویق کرد اون دختر رو

منم ب استاد گفتم:استاد تا کی میخوایم خدا رو دین و تعریف کنیم چرا توی هیچ کلاسی یادمون ندادن این چیزها رو لمس کنیم مگه خدا ریاضی یا شیمیه ک اونو تعریف میکنیم و ی جمله ی دوخطی رو حفظ کنیم و اون بشه تعریف ثابت خدا و ..

شما میگین چیزی ک مسیح میگه چرا خدای مسیح و اسلام و یهود رو جدا میکنیم؟؟

مگه بدون ارامش میشه ب سعادت رسید ک شما میگید اشتباهه؟

و استاد جواب هایی ب من دادن ک اسمشون رو میزارم عقاید مزخرف و در اخر بهم گفت شبهه برای بچه ها ایجاد نکن!!!

به قول سهراب

«قران بالای سرم،بالش من انجیل،بستر من تورات...


۰۷:۰۴۲۴
بهمن

بزرگترین گناه بشریت دروغ گفتن است

بزرگترین گناهی ک یک نفر میتواند در حقت انجام دهد دروغی است ک ب تو میگوید

مخصوصا اگر زل بزند ب چشمهایت ،چشم هایی ک از روی اعتماد چفت شده است با مردمک هایش

دروغ تنها باعث نمیشود ک ریشه ی اعتمادت خشک شود

دروغ تنها باعث نمیشود ک کسی را دیگر ب محدوده ی قلبت وارد نکنی و در ابتدای ان تابلوی ورود ممنوع را بزنی

دروغ حرامترین حرام دنیاست

چون باعث میشود دیگر به زلالی هیچ چشمی نگاه نکنی 

در حقیقت هیچ چشمی را زلال ندانی

چون دیگر محدوده ی نگاهت فقط رو ب زمینی است ک زیر پایت است 

و این یعنی کندن گور بزرگی ب وسعت تمام زمین

.

.

پینوشت:در حال خوندن کتاب «جای خالی سلوچ»از محمود دولت آبادی ام

کتاب خوبیه ولی عاالی نیست البته ی پنجاه صفهه ی مونده تا پایانش ولی تا اینجا بهترین کتابی ک قبل از سال جدید خوندم «ملت عشق»بود ک از نظرم بهترینه

پینوشت۲:این راکت بودن این روزا رو اصلاا دوست ندارم

پینوشت ۳:الهی شکر

۲۳:۲۲۱۴
بهمن

اینجا در راه اهن مشهد 

پر از دلتنگی ام

رفتن از شهر عشق

رفتن از دیار عاشقان

سخت جانسوز است

زیارت را اگر پای زیارتم بگذاری ک قبول نیست 

ولی پای مهربانی ضامن اهو ک میگذارم امضای قبولی زیرش خورده است.

خاطره ای عجیب داشت این سفر 

سرگذاشتن روی شانه ی «او»

شنیدن هوای نفس هایش در حرم

چ زیبا سفری بود 

«او»ی من الان اینجا نیست در جایی با ۱۲ساعت فاصله 

ولی خاطره ی او اینجاست 

و رفتن از اینجا یعنی دلتنگی 

دلتنگی محض

جوری ک جدا میشوی از حلقه دوستانت

جدا میشوی با بغضی برای دور شدن از حرم

دور شدن از خاطره ی یار

کاش میشد قدم زد 

راه رفتن نه کاش میشد قدم زد ب مقصدی نامعلوم برای تقسیم دلتنگی ات با سنگ فرش ها 

تنها دلخوشیم رفتن ب خانه است

بو کردن دست های مادرم

بوسیدن دست پدرم

رفتن ب اغوش خواهرم 

و دیدن دوست های دلتنگم

چقدر دنیای عجیبی است

هر ثانیه دل میکنی از دوست داشتی های زندگیت 

و دوست داشتنی های جدید انتخاب میکنی

تا بتوانی ب نفس کشیدنت ادامه دهی 

تا بتوانی قدم ک نه

راه بروی ب سمت جایی ک باید بروی

۱۱:۲۷۰۸
بهمن

حس فوق العاده ایه

رفتن ب سمت مشهد

در میان جاده های سفید پوش

.

.

بلاخره امام رضا(ع)طلبید:)


۰۰:۵۱۳۰
دی

تنها

تمام جاده های بی او را طی می کنی

در میان تمام چشم های قهوه ای به جستجوی او نشسته ام

یک «او»ی بدون من

زمان چیزی را از یاد نبرد 

تنها به اه های زندگی بدون او افزود 

هه

نمیدانم این مردم

به دنبال چه هستند

نمیدانم نگاه آن دو عاشق به کجا ختم می شود 

نمیدانم ان پسر 

میداند ان دست های لطیف ک در دست دارد چه حرمتی دارد

معنای تپش های قلبش را میفهمد !؟

من تنها

خودم را ب باد میسپارم 

و گذر میکنم از تمام عاشقانه ها

میخاهم برسم به جایی که....

تفسیر عشق تنها سکوت باشد 

.

.

.بعد امتحانا مثل قبل ب وبلاگاتون سر میزنم:)


۲۳:۰۷۲۱
دی

هیچ چیزی بد نیست

یک عالمه دلیل برای شکر گذاری وجود دارد

اما

حال من..

ب حال کسی شبیه است 

ک حس معلق بودن را دارد 

حسی شبیه زندگی در خانه ای بی ستون و سست

ولی مطمئنم

که این ستون ها را از اول خواهم ساخت

ب کمک حق

کسی که حضورش را هر لحظه با تمام وجود حس میکنم

...

۰۶:۰۰۰۵
آذر

پارت اول:پیراهن تو امن ترین جای جهان است

اما امان از این حکایت عاشقانه

ک نزدیک است چشمان قهوه ایم را

از فراق پیراهنت

از دست بدهم

.

.

.پارت دوم:هر روز قاصدک آرزوهایم را

از روی شانه های تو ب پرواز درمی اوردم 

و آرزویم این است

دور اما شیرین

پرواز در میان آسمان چشمانت

.

.

پارت سوم: همه چی خوبه اما

-اما چی؟

+اما عاشقت نیستم

-اخه چرا ؟؟من که کل دنیامو به پات ریختم

+مشکل همین جاست ،من کل دنیا رو نمیخواستم من فقط تو رو میخواستم


.

.

+این روزها زیاد می نویسم ولی ..

+یاد بگیریم همه ی آدم ها قرار نیست طرز تفکر ما رو داشته باشن یا سلیقشون مثل ما باشه 

این روزها جاهای مختلف مخصوصا اینستا ک میرم بههم فحش میدن توهین میکنن و .. ک بگن ما درست میگیم

+نگذاریم دچار روزمرگی شویم:)