دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

۰۷:۰۴۲۴
بهمن

بزرگترین گناه بشریت دروغ گفتن است

بزرگترین گناهی ک یک نفر میتواند در حقت انجام دهد دروغی است ک ب تو میگوید

مخصوصا اگر زل بزند ب چشمهایت ،چشم هایی ک از روی اعتماد چفت شده است با مردمک هایش

دروغ تنها باعث نمیشود ک ریشه ی اعتمادت خشک شود

دروغ تنها باعث نمیشود ک کسی را دیگر ب محدوده ی قلبت وارد نکنی و در ابتدای ان تابلوی ورود ممنوع را بزنی

دروغ حرامترین حرام دنیاست

چون باعث میشود دیگر به زلالی هیچ چشمی نگاه نکنی 

در حقیقت هیچ چشمی را زلال ندانی

چون دیگر محدوده ی نگاهت فقط رو ب زمینی است ک زیر پایت است 

و این یعنی کندن گور بزرگی ب وسعت تمام زمین

.

.

پینوشت:در حال خوندن کتاب «جای خالی سلوچ»از محمود دولت آبادی ام

کتاب خوبیه ولی عاالی نیست البته ی پنجاه صفهه ی مونده تا پایانش ولی تا اینجا بهترین کتابی ک قبل از سال جدید خوندم «ملت عشق»بود ک از نظرم بهترینه

پینوشت۲:این راکت بودن این روزا رو اصلاا دوست ندارم

پینوشت ۳:الهی شکر

۲۳:۲۲۱۴
بهمن

اینجا در راه اهن مشهد 

پر از دلتنگی ام

رفتن از شهر عشق

رفتن از دیار عاشقان

سخت جانسوز است

زیارت را اگر پای زیارتم بگذاری ک قبول نیست 

ولی پای مهربانی ضامن اهو ک میگذارم امضای قبولی زیرش خورده است.

خاطره ای عجیب داشت این سفر 

سرگذاشتن روی شانه ی «او»

شنیدن هوای نفس هایش در حرم

چ زیبا سفری بود 

«او»ی من الان اینجا نیست در جایی با ۱۲ساعت فاصله 

ولی خاطره ی او اینجاست 

و رفتن از اینجا یعنی دلتنگی 

دلتنگی محض

جوری ک جدا میشوی از حلقه دوستانت

جدا میشوی با بغضی برای دور شدن از حرم

دور شدن از خاطره ی یار

کاش میشد قدم زد 

راه رفتن نه کاش میشد قدم زد ب مقصدی نامعلوم برای تقسیم دلتنگی ات با سنگ فرش ها 

تنها دلخوشیم رفتن ب خانه است

بو کردن دست های مادرم

بوسیدن دست پدرم

رفتن ب اغوش خواهرم 

و دیدن دوست های دلتنگم

چقدر دنیای عجیبی است

هر ثانیه دل میکنی از دوست داشتی های زندگیت 

و دوست داشتنی های جدید انتخاب میکنی

تا بتوانی ب نفس کشیدنت ادامه دهی 

تا بتوانی قدم ک نه

راه بروی ب سمت جایی ک باید بروی

۱۱:۲۷۰۸
بهمن

حس فوق العاده ایه

رفتن ب سمت مشهد

در میان جاده های سفید پوش

.

.

بلاخره امام رضا(ع)طلبید:)