دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

۱۹:۰۲۰۷
آبان

الان توی جاده ام بعد از۸روز دارم برمیگردم دانشگاه 

توی راه بارون میباره و نمی دونید چقدر دردناکه منی ک عاشق بارونم الان باید توی اتوبوس باشم حداقل کنار پنجره هم نیستم:(

قرار بود تا اربعین اهنگ گوش ندم ولی باور کنید توی این شرایط خیلی کار سختیه اهنگ زیبای بارون گوش ندی

ای کاش می شد از اتوبوس پیاده شم برم زیر بارون توی جاده و با تمام وجود خدا رو فریاد بزنم

شنبه هم امتحان شیمی تجزیه دارم قرار بود توی اتوبوس کتاب قطور شیمی تجزیه اسکوگ رو بخونم ولی الان دوست دارم در رویاهام باشم تا قوانین معادلات پییچیده

به نظرتون اگه به بغل دستیم بگم بیاد جامون رو عوض کنیم قبول میکنه!؟

دارم به این فکر میکنم ک چقدر سخته توی زندگیمون تونل بزنیم شاید بگیم یکم سخته ولی در عوض به هدفمون زودتر می رسیم ولی به نظر من حتی یک ثانیه از زندگی هم نباید توی تاریکی باشه تو می تونی راهتو دورتر کنی ولی درعوض از تک تک لحظات لذت ببری 

دوست دارم توی جشن درخت ها شرکت کنم،توی جشن ماهی ها ،توی جشن تک تک مولکول ها ی هوا 

به نظرتون سنگ میتونی لطافت بارون رو درک کنه،اصلا احساسش میکنه!؟

من مطمئنم ک درک میکنه فقط غرورش اجازه نمیده ک بیان کنه 

وای میدونید الان کجام!؟توی جاده سفید،شایدم جاده ی رویا،همه جا مه ،انگار روی ابرهایی،صندلی بغلیم خانمیه داره صلوات میفرسته سالم برسیم!چطور میتونه این حس زیبا رو با استرس عوض کنه

بغلیم پرده رو کشید دیگه نمیتونستم تحمل کنم یه عالمه توی دلم گفتم دخنر خوبیه حتما قبول میکنه تو پیش پنجره بشینی(درسایی ک از کتاب موفقیت استاد فرهنگ یاد گرفته بودم،تلقین مثبت)

بلاخره گفتم:ببخشید میشه جامون رو عوض کنیم!؟

گفت :الان گفتم:بله اگه میشه،گفت:ببخشید اخه من دوست دارم کنار پنجره بشینم

به سختی تونستم لبخندمو حفظ کنم و گفتم مسئله ای نیست

شدیدا دپرس شدم بعد چند دقیقه دختره گفت،بیاید جامون رو عوض کنم من میخام درس بخونم برام فرقی نداره منم ی چندتا تعارف زدم و با خوشحالی جامو عوض کردم

برای اولین بار۶ساعت توی مسیر بودن برام خیلی دلپذیر بود


خدایا شکرت