دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب

دختر سرد زمستان

يكشنبه, ۹ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ب.ظ

از آن دخترهایی بود که ظاهرش زمین تا اسمان بامن فرق داشت

از آنهایی که احتمالا از سر تا نوک پایش برند پوشیده بود 

صاف نشسته بود و یک پایش را روی پای دیگرش

حوصله ام سر رفته بود

ولی مطمئن بودم حتی روابط اجتماعی نسبتا خوبم هم در این شرایط به دادم نمیرسد 

مثلا از کجا شروع میکردم؟

توی همین افکار بودم که دیدم کتابی را از توی کیف چرمش بیرون اورد 

کتاب ملت عشق

گفتم ایول یک وجه مشترک

یک نفس عمیق زیر پوستی کشیدم

و گفتم سلام (و لبخندی به اندازه ای که چال رو گونه ام نمایان شود)

نگاهم کرد و گفت سلام (و چشمانی کاملا سرد و بی فروغ)

گفتم :کتاب ملت عشق رو سال پیش خوندم 

کتاب خیلی قشنگیه 

شما تا کجا خوندین

(با خودم گفتم الان ی صفحه میگه و کتاب رو باز میکنه ک بخونه به معنای اینکه فضولی نکن!)

کتاب رو باز کرد گفت تا قانون ۲۰

از قلم نویسنده خوشم اومده فک کنم قراره از جمله کتاب هایی بشه که اخرش‌نگم حیف زمانی که براش گذاشتم

گفتم:برای من که اینجوری بود، وقتی از کتاب میخوندم انگار دریچه ی ذهن خودمم باز میشد و شروع میکردم به نوشتن

گفت: ا شماهم مینویسید ؟

گفتم: نوشتن ک ...چیزهایی که تو مغزمه روی صفحه ی کاغذ خالیشون میکنم

همین!

گفت : مثل من

گفتم: میشه یکی از نوشته هاتون رو برام بخونید؟

خوند ‌..

از نظر من متن سردی بود درست به سردی اخبار سیاسی 

سخت ،پر از ابهام، پر از واژگان سنگین 

گفت : شماهم میخونید؟

گفتم : خب اخرین پست وبلاگم رو میخونم 

یه خاطره نوشت

پست موتور بابا رو خوندم تو دلم گفتم الان میخنده به ابتدایی بودن این خاطره نویسی

یک لبخند کم رنگ روی لب داشت

با تعجب نگاهش کردم

گفت : تو از اون دست ادم هایی هستی که توی نگاه اول به نظر میرسه کودک درونت کاملا فعاله و جز‌خوشی کردن چیز دیگه ای بلد نیستی

حتی بازی کردن با پاهات روی صندلی هم مث بچه ها بود

حتی از نظر خودت نگاهای یواشکیت به من

حتی اون لبخند اولت موقعه سلام و یاس توی چشمات از برخورد من

روسری گل گلیتم مثل دنیای رنگی بچه هاست

گفتم: شما احیانا غیب دان نیستین؟

خندید و گفت: و حتی همین سوالات

نه من دانشجوی ارشد روانشناسی ام

گفتم : خوشبختم اگه میدونستم منم بجای شیمی میرفتم روانشناسی!

گفت: کاش کمی هم خودم رو میشناختم ..

پدرم رو دیدم که اشاره کرد کارش تموم شده و باید بریم

خداحافظی کردم با جملات معمولی ک این موقعه ها میگن...

و البته ذهنی پر از سوال از دختر سرد زمستان 


۹۷/۱۰/۰۹ موافقین ۴ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۵)

۰۹ دی ۹۷ ، ۱۵:۱۳ نـــای دل
درسته بعضی ها ظاهر چندان مناسبی ندارن اما هیچی تو دلشون نیست..

صاف و ساده ان..
عجب اسم باحالی گذاشتین واسش :)
اصلا مگه میشه کودک درون رو زندانی کرد ؟!!؟؟!!؟؟!!!؟؟؟!!! :))
چه متن خوبی رو واسش خوندین .

پاسخ:
:)
من که تاحالا موفق نشدم
مرسی ممنون:)
خوب آدرس وبتو میدادی بعد سوالاتو میپرسید:)))
من روابط اجتماعیم زیر خط فقره:دی
پاسخ:
خب اخه اصولا در دنیای واقعی هیچ کسی ادرس وبلاگمو نداره 
واقعا؟ فک میکردم برعکس باشه:)
۱۳ دی ۹۷ ، ۲۰:۰۳ جناب منزوی
فالگیر بود فکر کنم :)
پاسخ:
شاید:)
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۲:۳۸ سایه بیداری

 

آخرین ایستگاهم در شهر « بیان »

خانۀ کوچکی به نام « آیه » است .

سرایی ابریشمین  و صاحب سرایی چشم قهوه ای

که وسعت نگاهش از خودش پیشی گرفته است .

و چالی بر گونه به گویش خویش .

« چشم هایم را بستم و کوشیدم  رنگهای او را بیابم .

خیلی نگذشته بود که سه رنگ پدیدار شد : »

 

سیاه پاک ، سفید عشق و قهوه ای شیطون .

 

« به نظرم اینها رنگهای اوست .

خیلی هم قشنگند . هم جدا جدا . هم با هم . »

 

تصادف عجیبی است ، نه ؟

 

پ . ن = دستبردی صادقانه به متن همان کتاب .

پاسخ:
به خانه ی کوچک من خوش اومدین
مهمان عزیز تر از جان:)
این رنگ ها رو به یاد میسپرم:)
رنگ شما هم به رنگ تمامی رنگ های زیباست:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">