پارت اول:

یادت هست

زمانی که گفتم

برگرد

موهایم را کوتاه کرده ام

دیگر آشفته ات نمی کند

حساب روزها از دستم خارج شده است

ولی لابد زمان زیادی گذشته است

از این روزهایی که کنار شومینه

مشغول بافتن موهایم هستم


پارت دوم:

و دستش را به سمت پنجره ی اتاقش می کشد

و این موسیقی را

در مکعب سبز اتاقش پلی می کند

برای این روزهای دخترک شاد

می شود هزار و یک شبی غمناک نوشت

اما

این دخترک واقف است

به اینکه هر چه دارد از رحمت خداست

و هرچه ندارد از حکمت خداست

و خوشبختی چیزی جز این نیست :)


پارت سوم:

بانو

نگاهی به دستانت بینداز

این لطافت زنانه را باید خرج شانه های مردی کنی

که لطافت روحت را می فهمد