سردرد داشتم

از اون سردردها ک هیچ کاری نمیتونی انجام بدی

حتی خواب!

گوشیمو دستم گرفتم

دردش بیشتر شد

ولی بهش توجه نکردم،هیچ کدوم از دوستام آنلاین نبودن ،همینجور الکی داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو یاد وبلاگم افتاده بودم

تصمیم گرفته بودم دیگه ننویسم بیشتر سرگرم‌ اینستاگرام شده بود سه تا از وبلاگ هایی ک دوستشون هم داشتم دیگه نمی نوشتن 

ولی یهو دلم تنگ شد

پیجمو باز کردم ۳نظر خوانده نشده

خواننده های همیشگی 

خواننده هایی ک پست هاشونو خیلی دوست دارم 

برای خونده شدن نمی نویسم هیچ وقت ننوشتم ولی خب همیشه با دیدن نظر خوشحال میشم

رفتم تو پیجاشون پست هاشونو خوندم

بعد رفتم تو وبلاگ های بروز شده 

ی وبلاگ پیدا کردم خوندم و خوندم و خوندم

بعد ی وبلاگ دیگه 

بازم خوندم و خوندم و خوندم تا به اولین مطلبی ک نوشته بود رسیدم

چقدر اون دختر شخصیتش ب دلم نشست ولی نظر نزاشتم براش نمیدونم شاید....

هیچ جا مثل وبلاگ نویسی نیست

هیچ جا حس اینجا رو نداره

دوباره مینویسم

سلام وبلاگم!

سلام دوستای وبلاگی:)