در یک حیاط کوچک

یک باغچه در ضلع جنوبی 

کنار گل. های یاس

پیش چین های صورت بی بی

می شود مامن امن من

جایی ک می شود هر کشاکش زندگی را

بر هر یک‌ از چروک‌های صورت بی بی ب نظاره نگریست

بی بی ک عشقش‌ را پای پیرمردی با ۸بچه ریخت

بی بی جان من عزیز دل دایی شهیدم

عزیز دل نوه هایش

بی بی جان من با موهای حنایی 

ک برای من شیرین تر از داستان انشرلی است 

حال فراموش کرده است هر چه را ک در این سالیان اتفاق افتاده 

از نبود بابا حجی تا فوت دوتا پسرش

از شعر های حافظ و سعدی ک از بر بود

تا سوره های جز ۳۰

بی بی جان تاریخ سال های طی شده را فراموش کرده

ولی مهربانی و لبخند جز فراموش نشدنی بی بی جان است

عشق ب دختر بچه ها

عشق ب پیتزا با سس زیاد:)

بی بی جان برکت خانواده ی ماست 

بی بی جانم دوستت دارم