دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

همین الان بیماری نادرم رو شکست دادم:)

چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۰۶ ب.ظ

 من ی عالمه حرف دارم ک بنویسم ولی نمی تونم چکار کنم اخه می خوام بنویسمممم

حتی میام پست هاتون رو می خونم ولی حس نظر گذاشتن رو ندارم 

مثل ی بیماری نادر میمونه ک نتونی چیزی بنویسی 

مثلا دیروز زهرا بهم پیشنهاد داد ک توی مسابقه ی خندوانه شرکت کنم

مسابقه ی کتابخوانی ک ۱۰تا کتاب رو معرفی کردن و با جواب ب سوالات هر کتاب توی جایزه ی ۱۱۰میلیونی شرکت داده می شوید 

منم خیال پردازی کردم ک اگه برنده شدم ی کافه کتاب بزنم(البته باقی پول رو ک نیاز هست رو هم خیال پردازی کردم ک دارم)

کافه کتاب ی جایی ک همراه سفارش ی کتاب هم برای خواندن سفارش داده میشه 

البته ب صورت امانت 

و افراد می تونن مثلا حین خوردن یک قهوه کمی هم از کتاب جاناتان مرغ دریایی هم بخونن

و ی عالمه ایده های مختلف تو ذهنم اومد از قرار های هفتگی تو کافه کتاب برای بردن کتاب پیش بچه های سرطانی و ...

تا ایده هایی برای بیشتر شدن کتاب ها

بلاخره دنیای خیال و ادم تا هرجایی دلش بخواد میتونه سیر پیدا کنه 

البته بخش ناقلای ذهنم‌تو همون کافه هم ی شوهر پیدا کرد:دی

همین بست فرند ما‌ توی طرح جمع کردن مواد پلاستیکی برای ساختن ویلچر برای افراد نیازمندهم شرکت کرده و تا حالا۷۷۲در نوشابه جمع کرده ک بخش بیشترشون توی مسافرتش ب شمال بوده 

مثلا میگه توی پارک جنگلی در عرض نیم ساعت توی ی فضای محدود۱۳۰تا در نوشابه جمع کرده(خیلی تاسف باره البته)

پینوشت :طی کشف جدیدم وقتی تو حیاط آواز می خونم همسایه ها میشنوند چون وقتی کارگر همسایه کناری تو حیاط اواز می خوند من صداشو میشنیدم و به همین خاطر تنها ب آواز خوندن توی حمام بسنده کردم

پینوشت ۲:دقت کردید الکی مثلا من‌ هیچی نمی تونستم بنویسم



۹۵/۰۶/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۸)

۱۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۱۶ زهرا بهرامی صدر
بخش ناقلای ذهنم.....به مبارکی
پاسخ:
خیلی ممنون
انشالله بخش ناقلای ذهن شما:)
۱۰ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۴۱ خرید ساعت مچی
سلام زیبا بود تبریک میگم :)
پاسخ:
سلام ممنون:)
قربون اون ناقلای ذهنت :دی
چقدر خوب بود یه همچین کافه ای وجود داشت..
پاسخ:
منم قربون ناقلای ذهن تو
نگو ک ناقلای ذهنت فعالیتی نداره ک باور نمی کنم:)
اینجور ک سرچ کردم چندتا از این کافه کتاب ها بوده ک حکم تخلیشونو صادر کردن!

اگه اینجوری ادامه پیدا می کرد دخترتون رو هم تو همون کافه به گمونم شوهر می دادین!
پاسخ:
دیگه بخش ناقلای ذهنم اینقدر هاهم فعال نیست
پاسخ:
:)
سلام بیا تا  حرف نو بشنوی و بیشتر بنویسی!
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۰۳ آقای سر به هوا ...
اصلا اینهارو ول کن !
کتاب بهتر از جاناتان مرغ دریایی هست ؟!
پاسخ:
:(
کتاب فوق العاده ای:)
عه من جریان مسابقه رو نمی دونستم! وای پول! :)))
پاسخ:
:))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">