دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

از قنادی تا افتادن!

يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۸:۱۸ ب.ظ

امشب قراره دوستای بابام بیان خونمون


یه قراره هفتگیه که هر هفته ی خونه ی یه نفر جمع میشن بازنشته ان دیگه و دلخوشیشون این دورهمی هاو البته خیلی هم خوبه....

صبح با بابام میرم که برای امشب خرید کنیم قبلش میریم کتابخونه و منم ۳کتاب به اسم های:یک عاشقانه ی آرام اثر نادر ابراهیمی،1984اثر جورج اورول،خبرنگار ژنرال دوگل اثر کامران نجف زاده،یادمه اون موقعه ها اینقدر از نجف زاده خوشم می اومد که دوست داشتم خبرنگار بشم 

بعدش میریم قنادی ،من شیرینی دانمارکی انتخاب میکنم

فروشنده پسر جونیه بعد یکم مکث کردن گفت :چشم فقط این شیرینی ها تازه نیستن مال پنج شنبه ان

بابام گفت:من تازه می خوام مرسی ممنون

فروشنده گفت :اینا هم مشکلی ندارن می خوایید امتحان کنید

بابام گفت :نه مرسی

از مغازه رفتیم بیرون چند ثانیه بعد به بابام گفتم پسره گناه داشت

بابا گفت:چرا!؟؟

گفتم :آخه اون صداقت داشت و راستشو گفت الان بجای اینکه نفع ببره ضرر کرد یکم مکث کردم وگفتم:میشه بریم از خودش خرید کنیم!؟؟

بابام قبول کرد و رفت داخل مغازه منم بیرون موندم و کتاب «یک عاشقانه ی ارام »برداشتم که بخونم داشتم میخوندم که دیدم یه پسری همینجور مونده نگام میکنه هی الکی به ماشینش که چند قدمیم پارک شده بود ور میرفت و منو نگاه میکرد من بهش توجهی نمی کردم و مشغول خوندن بودم ،بعد دیدم اومد جلو و دستشو اورد جلو....

سرمو و بالا کردم و گفتم:بله آقا کاری دارید!؟؟

قیافش خیلی خنده دار بود از این پسرا که انگار موهاشونو برق گرفته و لباساشون ترکیبی از همه ی رنگاست و باید براشون شعر رنگین کمونه رو بخونی!

گفت:ببخشید خانم دیدم دارید توی خیابون کتاب می خونید و رفتید تو بحرش حتی حواستون به منم نیست که چند دقیقس دارم نگاتون میکنم!(چه اعتماد به نفسی داشت این بشر)منم خیلی کنجکاو شدم و اومدم ببینم اسمش چیه و حتی فکر میکردم اگه بیام جلو و‌ اسمشو نگاه کنم بازم تو متوجه نمی شی!

بهش گفتم:نه من متوجه نگاهاتون شدم ولی اهمیت ندادم!اسم کتاب(یک عاشقانه ی آرامه)

گفت:آهان،شاید خریدمش!ببخشید مزاحم خوندنتون شدم!

همون موقعه بابام اومد و گفت:این کی بود!؟

گفتم:خندیدم و گفتم یه آدم‌باحال !جریانو براش گفتم و بابامم چیزی نگفت!

چند جای دیگه هم رفتیم بعدش اومدیم خونه و بعد از خوردن ناهار کمک مامان کردم تا ساعت ۵بعدظهر،مادر است دیگر وقتی قراره مهمون بیاد حتی زیر موکت رو هم باید تمیز کنه !!!

بعدش اومدم یه ساعت بخابم که بچه ها گفتن فردا انتخاب واحده!!منم رفتم تو سایت و دیدم معدل ۱۷/۸۴تبدیل شده به ۱۴/۵۸و فهمیدم نمره ی درس شیمی تجزیه رو زدن پیش بینیش خیلی راحت بود افتاده بودم!این استاد بی ش.... از کلاس۳۶نفری۳۰نفر رو انداخت!هرترم کارش همینه،برگمو رفتم دید فقط به جواب اخر نمره داده بود و بعضی جاها همونم نداده بود دوست داشتم همونجا شالگردنمو بندازم گردنشو و خفش کنم!تمام تلاشامو نابود کرد!

دیگه حوصله ی خوندن کتاب ها رو ندارم،به قول خواهرم تو وقتی حوصله ی خوندن کتاب نداری یعنی حالت خیلی بده!

دلنیا میگه چرا ناراحت باشیم وقتی حقمون نیست!و من بهش می گم چون حقم نیست ناراحتم مگرنه...

البته بیخیال یه پیاده روی حالمو خوب میکنه

دنیا ارزش ناراحتی نداره:)))

۹۴/۱۱/۰۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۳)

نداره ارزش ناراحتی....
اون سه تا کتاب رو دوتای اول رو خوندم فوق العاده قشنگه.
ابته تمشون کاملا متفاوته! 1984فوق العاده سنگینه و آدم رو سرخورده میکنه.(پیشنهاد میکنم اگه تا صدتا صفحه اول حس کردی چرا هیچ اتفاقی نمی افته رهاش نکنی چون اصل کتاب اون بخش های آخره.)
برعکس کتاب نادر ابراهیمی که فوق العاده آروم و شیرینه.

پاسخ:
بله می دونستم خوندید!
اول تصمیم دارم یک عاشقانه ی آرام رو بخونم و بعدش بقیه رو..
مرسی بابت توضیح درمورد کتاب ها
بابای منم از وقتی بازنشسته شده ازین کارا میکنن :))

وای شیمی تجزیه1 ما هم دقیقا همین بود. از 38 نفر فقط 6 نفر پاس شدن..اه اه ازین درسای مزخرف زیاد داره شیمی :/
پاسخ:
نکنه استاد ما بوده!؟؟؟؛)
درسا مزخرف نیستند بعضی استاد ها مزخرف اند:/
ممنونم بابت لطفتون .. :)
پاسخ:
خواهش می کنم
ولی ببخشید چرا!؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">