چند وقتیه ک توی وبم چیزی نوشتم (میم مالکیت احساس خوبی به آدم می ده)

ولی تا دلتون بخاد توی دفترخاطرات شخصیم کاغذ سیاه کردم(حسی ک نوشتن روی کاغذ داره بی نظیره)

چیز های بودن که نمی شد اینجا نوشت

از همون حرف های در گوشی بین خودمو و خدام

.

.


گاهی آدم شک می کنه بین انتخاب دو راه

احتمال درست بودن و یا اشتباه بودن هر کدوم پنجاه پنجاه است

انتخاب های بی رحمی اند

نه می تونی براشون دلیل عقلی پیدا کنی نه احساسی

قلب وعقلت عاجزن از جواب دادن بهت

و می شن رفیق نیمه راه

این موقع ها یه چیزی توی وجودت قدرت پیدا می کنه 

یه چیزی برتر از عقل و دل

و اون توکله

خیلی آرامش بخشه 

وتوکلت علی الله

پیشنوشت ۱:

دلیل اینکه پست قبلی نوشته و بعد حذف شد دو چیز بود

اولا :سرشار بود از حرف ها ی دلگیر و منفی و دوست نداشتم تلخیشون همراه وبم باشه

دوما:انصافا بعضی نظرات از فحشم بدتر بود ،انتظار همدردی نداشتم ولی اقلا...

پیشنوشت۲:

برای زهرا دعا کنید

زهرا داره مهندسی معماری میخونه درصورتی ک علاقه نداره،و میخواد تغییر رشته بده به مهندسی پلیمر توی یه دانشگاه پایین تر ولی خب دانشگاه دوم گفته فقط۱٪ احتمال داره قبول کنند،همه فکر می کنند زهرا دیونس ک رشته ای ک براش۱۰۰٪بازار کار داره رو ول کنه و بره یه رشته ی دیگه 

ولی منی ک زهرا و اهدافشو می شناسم می دونم علاقه به رشتش براش مهم ترین چیزه حتی اگه هیچ شغلی هم در آینده پیدا نکنه

پیشنوشت۳:

برم بخابم دیگه ،توی تاریکی نشستم هر لحظه ممکنه توسط مادر اعلان جنگ بشه:))