دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

طعم فقر

پنجشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۳۲ ب.ظ

خواهرم رفته بود کتابخونه

یه رمان اورده بود به اسم «خلوت شبهای تنهایی»

که روی جلد کتاب نقاشی ی زن با چندتا شمع بود

فک می کردم که اینم مثل اون رمان هایی که آخرش به عشق بی مفهومی ختم می شه که نویسنده تنها راه جذب خواننده رو وصف صحنه های ........

از کج سلیقی خواهرم تعجب کردم

فردا عصر بابام به خواهرم گفت کتاب خوبی انتخاب کردی‌ داستانی درباره ی فقر

و من تعجب کردم،بابام که تعجبمو دید کتابو داد دستم و گفت:یه نگاهی بهش بنداز

بالای فصل۱کتاب شخصی با خودکار نوشته بود:وقف

به نیت اموات و سلامتی در (هر)چه سریعتر بیماران و ظهور امام زمان و باز شدن گره های بسته ی عموم مردم. صلوات

بلند خندیدم گفتم نگاه کن چی نوشته فک کرده کتاب دعا وقف کرده اخه رمان....

مامانمم خندید

فردا وقتی مامان و بابام رفتند قبرستان 

من از سر بیکاری کتاب رو باز کردم 

رسیدم صفهه ی ۷۸خداروشکر کسی نبود و قطرات اشکمو نمی دید

«من گرسنگی و برهنگی نکشیدم اما هر روز شاهد شکسته شدن غرور مردی بودم که برای امرار معاش تاکمر خم میشد و برای گرفتن انعام خرده فرمایشات دیگران را انجام می دادو...»

هی به خودم نهیب می زدم چته چرا گریه می کنی 

من خودم بارها آخر شب که از گردش می اومدیم توی راه مردی رو میدیدم که دستشو کامل توی سطل زباله کرده بود

و اقعا وقتی مردی غرورش را زیر پا می گذارد چقدر می تواند دردناک باشد

بارها زنی رو دیده بودم که روی ویلچر بود و روی پایش بسته ای جوراب بود و پسر۷،۸سالش با شوق ویلچر سنگین مادرش رو جابه جا می کرد

نمی خوام چیزایی بگم که اشک شما سرازیر بشه

اصولا هیچ گاه توی بیان احساساتم به طور کامل موفق نبودم

نمی خوام ادعا کنم کسایی که طعم فقر رو چشیدند کاملا درک کردم

فقط می خوام بگم حالم عوض شد و

 خودمو مدیون می دیدم،مدیون کسایی که طعم فقر رو چشیده بودند و حتی مسخره کردن کسی که کتاب رو وقف کرده بود

یدفعه تمام بدنم یخ کرد

رفتم توی حیاط ،از باد گرمی که صورتمو نوازش می کرد بر خلاف انتظار لذت بردم

زل زده بودم به آفتابی که درست روبه رویم بود و داشت غروب می کرد

هنوز بغض مهمان گلویم بود

۹۴/۰۶/۱۲ موافقین ۲ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۱۸)

۱۲ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۴۱ سیامک آزرم صوفیانی
سلام,جالب بود,اگه مایل به تبادل لینک بودین بیاین وبلاگم و خبر بدین
پاسخ:
مطمئنید پست رو خوندید!؟؟
خب اسم کتاب واقعا قلط اندازه!
منم دچار اشتباه شدم یک لحظه!
واجب شد بخونمش.
پاسخ:
اوهوم
هنوز کامل نخوندمش
و فک نمی کردم احساسی که توی این پست نوشتم رو کسی دلیلش رو درک کنه
خوشحالم که می خوایید بخونیدش:)
سلام
اسم نویسندش چیه ؟
پاسخ:
سلام
فهیمه رحیمی
دلم یه کتاب متفاوت میخواست واسه خوندن..
فکر کنم انتخاب خوبی باشه..

گاهی خیلی راحت از کنار فقر میگذریم...
پاسخ:
اره 
البته من تقریبا۱۰۰صفهشو خوندم امیدوارم بقیشم خوب باشه:)
خیلی راحت...
:((
خیلی وقته طرف کتاب نرفتم...شاید از ترسم بوده.ولی بنظرم پیشنهاده خوبیه:)
پاسخ:
چرا ترس!؟؟
وقتی چندتا کتاب خوب بخونی می بینی که می شه بهترین رفیقت؛)
هی فقط نگاه و حسرت وبغض 
چقدر ناتوانی تلخه
پاسخ:
تلخه..
ولی من از این ناتوانی مطمئن نیستم

خیلی سخته خیلی...

به قول دکتر شریعتی "چه سختی میکشد آنکه انسان است و از احساس سرشار است..."

نمیتونم چیزی بگم.......

پاسخ:
چه سختی میکشد انکه هنوز انسان نیست....
بقول دکتر شریعتی:آدم یک بودن است و انسان یک شدن
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۱۹ سید محسن رضوی خسروشاهی
دلم می خواد یه مرد بشم...

یه مردی که غرورش رو به عشقش بفروشه...
پاسخ:
من اصولا از فروختن خوشم نمیاد
چون در ازای اون حتما یه چیزی هم خواسته میشه
و در نتیجه این عشق خالص نیست

۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۳۰ احساس ِ غریب
سلام

میدونی؟!وقتی ما توی اطرافمون همچین آدمای فقیری داریم معنیش اینه که ماها خودمون ادمهای فقیری هستیم...

آدمایی که فقر معرفتی دارن...
آدمایی که اونقدر توی معرفت و محبت فقیرن که گذاشتن ی همچین آدمای فقیر پولی وجود داشته باشه....
پاسخ:
شدیدا قبول دارم
موفق باشید
پاسخ:
:)
سلام
امروز روز زیارتی امام رضا علیه السلامه
التماس دعا دارم
یا علی
پاسخ:
سلام
ممنون ک خبر دادید
محتاج به دعا:)
۱۷ شهریور ۹۴ ، ۰۸:۴۸ وحید محمدیان

پدرم فقیر بود، پدربزرگ هم؛

من فرزندی ندارم، شاید فقر تمام شود ...!

پاسخ:
آرزوهای غم انگیز:((
۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۰۴ مهران مهرگردون
واسه پست بعدی میخواستم بگم : اره ...من جواب نظرات خودمو نمیخونم ...:)

همیشه وقتی جمله ی “فقر فخر من است” را می شنوم دوست دارم گوینده اش را به چهار میخ بکشم. بیشتر دیده ام کسانی از فقر تجلیل می کنند که اگر دارا نباشند دست کم محتاج نیستند و هرگز گرسنه نخوابیده اند. بدی ماجرا اینجا است که فقرا نیز با شنیدن این جمله سری تکان می دهند و چون یک آدم تقدیس شده آن را بر زبان آورده است، جرات چون و چرا کردن ندارند و فکر می کنند حتما آنها آن قدر شعور ندارند که بفهمند فقر خوب است!

 انگار فقر در ذات ایرانی است… حتا اگر فقیر هم نباشد دوست دارد تظاهر به فقر کند تا مبادا حکومت بر مال او دست اندازی کند زیرا در طول تاریخ بارها این چپاول را تجربه کرده است. ایرانی اگر کمی امروزی تر باشد و نپندارد که حکومت آن را خواهد بلعید دارایی اش را پنهان می کند تا مبادا دیگران از او کمک بخواهند و اگر خیلی امروزی تر باشد آن را پنهان می کند تا مبادا او را چشم بزنند.

آهان… اما نسل امروز… نسلی که من به آن امید بسته ام! این نسل می داند باید پولش را خرج کند… می داند باید آن را به همه نشان دهد و از این نشان دادن پول(=قدرت) لذت ببرد. من به رقص در می آیم وقتی یک خانه ی شیک می بینم… لذت می برم زمانی که یک اتومبیل نو و یا یک لباس نو می بینم… حتا اگر بدانم دارنده اش واقعا لیاقت داشتن آن را ندارد. وجود همین ثروت که دهان خیلی ها، از جمله خودم را آب می اندازد، برایم نوید این است که هنوز می توان امید داشت… می توان امید داشت که همه برای به دست آوردن پول کاری بکنند و از ته بن بست “خدا چنین خواسته است” بیرون بیایند. شکی نیست که بسیاری از این دارایی ها از راه درست و قانونی به دست نیامده است ولی همین ثروت غیر قانونی یا باد آورده هم می تواند به فقر زدایی کمک کند… اما به یک شرط: مصرفی کردن جامعه. در پروسه ای که من در ایران می بینم، و منظورم شهرهای بزرگ نیست، پول بیشتر صرف خرید مایحتاج اولیه می شود و اگر به فرض محال چیزی برای پس انداز کردن باقی ماند به شکل طلا در خانه ها حبس می شود. اما اگر مصرف بالا برود این پولی که بی مصرف افتاده است می تواند خرج شود و برای یک تولید کننده یا فروشنده و یا کارگر درآمد اضافه ایجاد کند و همان درآمد اضافه نیز بی تردید در اولین فرصت خرج خواهند شد و برای یک نفر دیگر درآمد ایجاد خواهد کرد.

اما  یک اشکال اساسی در این مسئله وجود دارد و آن این است که مصرف گرایی بیش از آن که به تولید داخلی و ایجاد کار کمک کند به شرکت های چند ملیتی سود می رساند و اگر یک حکومت عاقل بر سر کار بود، حکومتی که نه تنها دزدی نمی کرد بلکه می خواست فقر را از جامعه از میان بر دارد می توانست به این روند کمک رساند. ولی تنها چیزی که برای این حکومت مهم است ساکت نگاه داشتن افراد فقیر با دادن یک تکه نان به آنان است که به سق بکشند و دلخوش باشند که دست کم نان از آنها دریغ نمی شود. البته این چیزی است که بارها از سوی خودکامگان آزموده شده و همیشه هم موثر بوده است؛ زیرا دیکتاتور می داند اگر فقر از حد خاصی پایین تر نرود افراد برای از دست ندادن جیره ی روزانه ی خود حامی حکومت خواهند شد و یا دست کم اقدامی علیه آن انجام نخواهند داد.

اکنون پرسش این است که چرا آن بلوچ اعتراض نمی کند؟ او که نه نانی از دولت می گیرد و نه چیزی برای از دست دادن دارد… چرا او خاموش است؟ دلیل بسیار ساده است: او نمی داند چیز دیگری غیر از نان وجود دارد… او نمی داند می توان آبی خورد که گل نباشد… او تنها شهری که می شناسد و برایش نماد تجمل است جایی است که خود در فقر غوطه می خورد و رو به نابودی می رود. تنها مظاهر حکومت برای او کسانی هستند که گاهی برای خودنمایی از آنجا گذر می کنند و عکسی به یادگار می اندازند و قولی می دهند و تکه نانی پرتاب می کنند. و تنها مظهر امید برای او کسانی هستند که به زبان او حرف می زنند و قولی نمی دهند و نانی پرت نمی کنند و فقر را فخر می دانند و اسلام را نجات دهنده ی او می دانند و اگر به قدرت برسند همان تکه نان را هم از او خواهند گرفت تا بتوانند جشن پیروزی با شکوهی بر پا کنند.

چه باید کرد؟ نمی دانم… یعنی الان نمی دانم… و اگر هم می دانستم تفاوتی نمی کرد!

پاسخ:
می دونید تا حالا مطلبی که اینقدر سیاه نمایی کرده باشه به عمر ندیدم
شما جوری بیان کردید ک انگار فقر کل جامعه رو گرفته
تازه بعضا ن فقط فقر مالی
از پیام قبلتون شروع میکنم
شما از چی لذت می برید !؟از اینکه حقوق یک ماه یه خانواده ۲۰۰هزار تومن باشه و خرج روزانه ی یک آقا زاده۲میلیون!؟
شما خوشحالید که کسی کاملا برخلاف دین عمل کنه 
توی اسلام داریم که هرکجا دیدید پولی زیادی انباشته شده و در جایی دیگری فقر،بدونید ک اون پول از راه درستی بدست نیومده
انوقت پول حرام بنظرتون می تونه کمکی ب دقتصاد کشور داشته باشه
ایا پولی ک بایستی از فقرا رد شود تا بدست پولدار ها برسد
پولی ک در واقع از فقرا دزدیده شده رل پولدار ها پس از دزدیدن پس می دهند!؟
مضحک است...
البته بعد رد کردید ولی از ریشه اشتباه گفتید
اگر پول بدست اوردن از راه حرام تمام شود
و اگر دین درست اجرا شود
فقیری نخواهیم داشت
در ضمن ان قوچ نانش را از دولت نمی گیرد..


فقرشان جز کمی اندیشیدن از هیچ چیز بیشتر نیست.

فقر و فحشارو نگاه کن

۱۲ درصد زنان متاهل از فقر خود فروش شدند 

سن خود فروشی دختران از فقر زیر ۱۲ سال رسید

فقر و نکبتش واسه ی انسانهاست این وسط
پاسخ:
اینا فقر عقلیه
فقر دینیه
در ضمن آمارتون رو قبول ندارم
۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۱ آقای سر به هوا ...
سلام .
وبلاگ خوبی داری ، این سبک نوشتن رو خیلی دوست دارم و حس خوبی بهم میده .
احساس میکنم یه جورایی مثل من می نویسی و فکر میکنی ...
خوشحال میشم بهم سر بزنی ...
راستی ! تبادل لینک هم میکنم ...
پاسخ:
سلام
ممنون،سبکی ک نیست ،حرف هایی است که به جای ماندن در دل بر روی صفهه ی مجازی نوشته می شوند
حتما:)


۲۲ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۴۵ آقای سر به هوا ...
ممنون آیه جان .
لینک + دنبال شدی ...
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">