دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

چرت نویس

سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۱۴ ب.ظ

سلاممممممممممممم

من اومدم:))

نزدیک بود یه پست غمگین بزنم پر از گلایه

ولی گفتم بعد مدتی اومدم

هنوز چرت نویسی بهتر از گفتن از حال نسبتا بدمه:/

خب این چند وقت اتفاق خاصی نیفتاد

خبراول:کتابای« دختر شینا»و«نامیرا»رو خوندم و کتاب «من او»در انتظار خونده شدنه

نامیرا خیلی قشنگ بود توصیه میکنم بخونید فقط اخرش نفهمیدم چرا اسم کتاب نامیرا است اگه دوست داشتید بخونید و به منم بگید

خبردوم:از دیروز انتخاب واحدم شروع شده

بدبختانه انگاری فقط از شنبه تا دوشنبه کلاس دارم و چهار روز بعدی جزء جمعیت کثیر دانشجویان بیکار به حساب میام

از الان دارم دنبال راهکرد میگردم

تازه خونمون تقریبا دوره نمیشه زیاد بیام خونه

و پول بلیطم یخورده بالاست البته چون تحریمیم تحریممم

خبر سوممامانم ۱۰کیلو ترشی لیته درست کرده ۱۰کیلوهاااااا،فقط خواستم یه کوچولو پز بدم؛)

خبر چهارم:یک خواستگار سمج پیدا شده بود با۱۵سال اختلاف سن و به شغل وکالت و قضیه به اینجا ختم شد که بنده در آخرین تماس مادر گرامیشون تلفن رو از دست مادرم گرفتم و از آسیب های اختلاف سن گفتم!و اینکه بنده شاید ۷،۸سال بعد خر بشم و بخوام ازدواج کنم

و مادر شازده نه اینکه تحت تاثیر حرف های روانشناسی من قرار بگیرن بلکه احتمالا به خاطر پررویی بنده برای همیشه خداحافظی کردند

خبر پنجم:این پست هم به چرت نویسی های این وب افزوده شد!






۹۴/۰۶/۱۰ موافقین ۲ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۶)

من او کتاب خیلی قشنگیه :)

اصلا ترشی خور نیستم :))

15 سال اختلاف سن خیلی زیاده خب..بایدم پررویی میکردی :دی
پاسخ:
کلا نوشته های امیر خوانی رو دوست دارم
واقعا!؟؟؟؟نصف عمرت بر باد رفت ،عشق فقط ترشی:))
خداروشکر شما حق رو به ما دادی:)
ای بابا خوبه که کلاس نداشته باشین خب.
نیست؟
کار دانشجویی بردارین کتاب بخونین کلا خوبه.
خونه هم خبری نیست.
.
خب وسط وب پز می دن! دلمون خواست الآن چکار کنیم خب؟!
پاسخ:
کلا خوب نیست:(
کار دانشجویی دقیق نمی دونم چیه!
خونه خبری نیست فقط دلتنگیه دیگه..
.
خب منم دلم خواست یه بار تو عمرم پز بدم ؛/
صلاح مملکت خویش خسروان دانند
پاسخ:
در کدوم مورد!؟
خبرِ دوم به من‌استرس داد!!!
پاسخ:
چرا!؟؟
۱۱ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۴۹ مهران مهرگردون
خبر پنجمه که مارو زنده نگه داشته ....خخخخخ
پاسخ:
من دیگه حرفی ندارم..
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۲۰ سید محسن رضوی خسروشاهی
من او فوق العادس
پاسخ:
باید پس بخرمش
چون از کتابخونه که گرفتم خیلی کثیف بود و نمی تونستم بخونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">