سلاممممممممممممم

من اومدم:))

نزدیک بود یه پست غمگین بزنم پر از گلایه

ولی گفتم بعد مدتی اومدم

هنوز چرت نویسی بهتر از گفتن از حال نسبتا بدمه:/

خب این چند وقت اتفاق خاصی نیفتاد

خبراول:کتابای« دختر شینا»و«نامیرا»رو خوندم و کتاب «من او»در انتظار خونده شدنه

نامیرا خیلی قشنگ بود توصیه میکنم بخونید فقط اخرش نفهمیدم چرا اسم کتاب نامیرا است اگه دوست داشتید بخونید و به منم بگید

خبردوم:از دیروز انتخاب واحدم شروع شده

بدبختانه انگاری فقط از شنبه تا دوشنبه کلاس دارم و چهار روز بعدی جزء جمعیت کثیر دانشجویان بیکار به حساب میام

از الان دارم دنبال راهکرد میگردم

تازه خونمون تقریبا دوره نمیشه زیاد بیام خونه

و پول بلیطم یخورده بالاست البته چون تحریمیم تحریممم

خبر سوممامانم ۱۰کیلو ترشی لیته درست کرده ۱۰کیلوهاااااا،فقط خواستم یه کوچولو پز بدم؛)

خبر چهارم:یک خواستگار سمج پیدا شده بود با۱۵سال اختلاف سن و به شغل وکالت و قضیه به اینجا ختم شد که بنده در آخرین تماس مادر گرامیشون تلفن رو از دست مادرم گرفتم و از آسیب های اختلاف سن گفتم!و اینکه بنده شاید ۷،۸سال بعد خر بشم و بخوام ازدواج کنم

و مادر شازده نه اینکه تحت تاثیر حرف های روانشناسی من قرار بگیرن بلکه احتمالا به خاطر پررویی بنده برای همیشه خداحافظی کردند

خبر پنجم:این پست هم به چرت نویسی های این وب افزوده شد!