دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

کتاب زندگی

جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۴ ق.ظ
.وقتی کتابی را تمام میکنم

دلم می گیرد

لحظه ی خیلی غم انگیزی است

باید با تک تک شخصیت های داستان وداع کنی

و سخت تر از همه

وداع با قهرمان داستان است

قهرمانی که شاید دیگر هیچ گاه

وصف زندگیش را نخوانی

ولی برای همیشه در اعماق قلبت می ماند

برای همیشه...

********

زهرا:میدانی دوستیمان شبیه کیست!؟

من:شبیه آنه و دیانا

نه نه شبیه مصطفی و حمید(دو شخصیت رمان معراج برگشتگان

زهرا:دومی درسته،دلم برای شهید مصطفی تنگ شده:(

*********

میدونی سختر از همه کجاست

وقتی که به شخصیت داستان نزدیک می شوی

با هم دوست می شوید و بعد کاری می کند ک از جنس تو نیست و از هم جدا می شویم

مثل من و آنه

دوران کودکی آنه هم جنس من بود ولی ادامه اش ..

۹۴/۰۵/۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۱۴)

.......
بعضی وقتا ادم هیچی نمیتونه بگه...فقط میگم ...خوندم.
پاسخ:
قبول دارم
سپاس که وقت گذاشتی خوندی
دوستیت قشنگه عزیزم 
پاسخ:
ممنون!
.................
.................................
........................
..................................................
من حرفی برای گفتن ندارم
+فقط لطفا تو واقعیت زندگی کن!
:)

من همون ساکت در قفسم لطفا اسم لینکمو تغییر بدید
ممنون
یا علی
پاسخ:
من تو واقعیت زندگی میکنم
واقعا شما از این خیال پردازی ها با کتاباتون نمی کنید!؟
من فقط با کتابام دوستم
باشه:)

آخیییی چقدر خوب اون لحظه و حستو توصیف کردی...

من اولاش بعضی اوقات که کند پیش میره ، خسته میشم ولی یه کم که میرم جلو دیگه نمی تونم ولش کنم و همینجوری تا آخرش میرم:)))

یهو میبینم کتاب تموم شد!! البته خب مسلما همیشه اینطور نیست ولی اگه جایی نرم و کاری نداشته باشم ، معمولا اینطوری میشه!

پاسخ:
مرسی عزیزم
اره منم خیلی وقت ها اصلا متوجه نمی شم کی کتاب تموم میشه:)

راستی آیه جان نوشته ی معرفی وبلاگت خیلی به دلم نشست..

من دلواپس انسانم....

پاسخ:
البته این نوشته ی من نیست
ولی چون به دل خودمم نشست گذاشتمش:)
من خیلی به شخصیت رمان ها نزدیک میشم..انقدر که تا مدتها بعد از تموم شدن رمان بهشون فکر میکنم...
پاسخ:
آره اگه کتاب خوبی باشه اینجوریه:)
سلام 
آپم با پستی درباره پتروس!!!!
اینکه نوشتید کاش عاقبتم شهادت شود، باید همین الآن هم اگه گفتن آماده باشید، هستند آیا؟!
 امیدوارم قهرمان داستان زندگی تان باشید!
پاسخ:
نمی دونم 
نمی تونم به طور قطع بگم
ولی سعی و آرزو میکنم اماده باشم
۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۳۹ سید محسن رضوی خسروشاهی
چند روزیست سرم میل بریدن دارد...

نحن عباسک یا زینب...
نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند

...

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست


خلق را بیدار باید بود از آب چشم من

وین عجب کان وقت می‌گریم که کس بیدار نیست

چطوری آیه جان؟ :)
پاسخ:
خوبم ممنون از شما:)

سلام

اگر خلق خدا بودند یک رنگ
                   به حب مرتضی یک سری زدی چنگ
خداوند کریم از راه احسان
                 نمی فرمود خلقت نار نیران
به روزم
تشریف بیارید
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۱ عــ ـاکـ ـف ...
دلم کمی
شهادت
می خواهد ....
دلم کمی
ح س ی ن
می خواهد ....
پاسخ:
):(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">