دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

مرگ شیرین

شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۵۵ ب.ظ

بعد از یه بارون شدید بود

که رفتم پارک دولت

واسه اینکه بارون تازه تموم شده بود هیچکی تو پارک نبود

سکوت محض حکم فرما بود

سکوتی که ارامش می داد

تمام سلول های بدنم از این آرامش به جنب و جوش افتاده بودند!

در این سکوت فقط خدا بود و بس

نمی دانستم خدا را در جریان آرام آب ببینم

یا ستاره ی چشمک زن آسمان که تازه از پشت ابر پیدا شده بود

یا علف های شاد بارون خورده

می خواستم از تمام وجودم خدا را فریاد بزنم

ولی می ترسیدم 

می ترسیدم سکوت بشکند

و شاید قلبش نیز 

آخر من و سکوت از دوستان قدیمی یکدیگریم

گمانم سکوت

آخرین دوستم نیز باشد

در زمان‌ مرگ...

بهمن۱۳۹۲

نمی دونم چرا دوست داشتم این نوشتمو اینجا بنویسم

همیشه سعی کردم جوری زندگی کنم که افسوس گذشته رو نخورم

ولی گاهی نمی شه...

الان از صمیم قلب دوست دارم برگردم به اون روز

به اون سکوت...

جالبه برام که آخرشو با مرگ تموم کردم

اون موقعه ها زیاد می نوشتم و اکثرشون به مرگ ختم می شدند

دبیر فارسیمم انتقاد میکرد که چرا آخر نوشنه هاتو تلخ میکنی

چرا با مرگ تمومشون می کنی

ولی من نمی فهمیدم

چرا مرگ از نظر دبیرم تلخ بود

اگه قراره با مرگ به خدا برسیم

که باید خیلی هم شیرین باشه

به نظرم

آدم ها

بیشتر از اینکه از مرگ بترسند

باید از زندگی در این دنیا بترسند

در این دنیا که براحتی قلبی را می شکنند

بی گناه مجازات می شوند

عشق نادیده گرفته می شود

و دروغ چاشنی همه چیز می شود

وآرام آرام خدا محو می شود

آن دنیا حتی جهنم اش نیز تلخ نیست

چون میدانی به حق داری مجازات می شوی

و هو الحق...



۹۴/۰۵/۲۴ موافقین ۲ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۵)

واقعا گاهی حس میکنم زندگی تلختر و ترسناکتر از مرگه...
خوب نوشته بودی :))
پاسخ:
واقعیتش همینه
ولی خب باید زندگی کرد
ممنون شما زیبا خوندی:)
نگاهه قشنگ به مرگ از هزار سال زندگی بهتره به نظره من.نگاهه به مرگم بستگی به این داره چجوری زندگی کرده بوده باشی.
فکرت زیباست...زندگیت زیبا بوده.
پاسخ:
امیدوارم اینجوری باشه ک شما میگی:)
۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۲۸ ساکت در قفس
سلام به دیار ما هم سری بزنید...
پاسخ:
چشم 
اومدم

اینکه مرگ بخواد یه زندگی بهتر و عادلانه تر رو رقم بزنه قبول دارم ولی برای زندگی بهتر اونجا ، نیازی نیست هی ازش بگیم .همین که تو فکرمون باشه و کارا و رفتارامون با توجه به اون حس خوب انجام شه ، کافی یه... فقط مرگ شیرین نیست زندگی هم علی رغم همه ی مشکلاتش میتونه شیرین باشه.... قبول دارم که خیلیییییییییی سخته اونم تو جامعه ای مثل جامعه ی ما... اما برای فردای شیرین تر ، باید امروزمون هم خوب و خوشمزه باشه..

این نظر منه:)

پاسخ:
به نظر منم
زندگی فوق العاده شیرینه و جذابه 
و منم تمام تلاشمو میکنم زندگی خوبی داشته باشم
توی پستم نوشتم ی مدت بود که اکثر نوشته هام ب مرگ ختم میشد
و ممنونم ک نظرتونو گفتید:)
۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۹ ساکت در قفس
سلام
به روزم و چند تا سوال دارم
تشریف بیارید
یا علی
پاسخ:
چشم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">