دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

شهدای غواص

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۹ ب.ظ

امروز شنبه 17مرداد ماه

قرار است شهدای گمنام غواص به همراه یک شهید غواص شناسایی شده به نام رمی بدرقه شوند

همراه مادر و خواهرم در مسیر عبور شهدا منتظر ایستاده بودیم

صدای مداحی به گوش میرسید

شهید گمنام سلام خوش اومدی مسافر ما خسته نباشی پهلون

راستی هنوز مادر  پیرت نو خونه منتظره ،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی مادر نصفه شبا با گریه از خواب میپره ،چرا اینجا خوابیدی؟

راستی بابات چند ساله دق مرگ شد و عمرش سر اومد،خدا رحمتش کنه

مادرم با همین صدای مداحی قبل از رسیدن شهدا اشک میریخت این رو از بالابردن چادرش و پاک کردن صورتش می فهمیدم مادر است دیگر و خواهر شهید

صدای مداحی دیگری از آهنگران از آن سوی خیابان به گوش می رسید و این یعنی شهدا رسیدند....

شهدای غواص ....

شهادتی در سکوت....

مادرم دیگر اصلا حواسش نبود من و خواهرم هستیم همراه شهدا میرفت و اشک می ریخت

خواهرم هم همینطور

و من نگاهم به شهدا بود

به دستخت هایی که روی تابوت شهید نوشته بودند

التماس دعا

به مادرانی که اشک می ریختند....

و من مات و مبهوت ...

حتی یک قطره اشک هم نمی ریختم و بغض سختی در گلو...

به شهیدان گفتم

فردای قیامت پایم گواه می دهد که با شما همراه شدم و بدرقیتان کردم

دستم گواه می دهد که به شما متبرک شده

دوست دارم چشمانم نیز گواه بدهند که برای شما اشک ریخته اند

ولی دریغ از اشکی....

به نماز جمعه رسیدیم

مقصدی که شهدا رو از ماشین ها پایین می اوردند و قرار بود زیارت عاشوراو نماز جماعت خوانده شود

هر شهیدی که پایین آورده می شد خیل جمعیتی زیر تابوت را می گرفتند و همه یکصدا می گفتند

الله الکبر  الله الکبر

چقدر دوست داشتم که زیر یک تابوت شهید را من بگیرم ولی در ذهنم می گفتم که هیچ کدام را به زنان نمی دهند

هنوز جمله ام کامل نشده بود که تابوتی  را دیدم که روی دوش زنان بود

زنی که مقدم تر از بقیه بود

با سوز خاصی می گفت

بگو :یا حسین و بقیه خانم ها همه می گفتند یا حسسسسین

سیل اشکم روان شد

خانمی از  شدت گریه بی حال روی زمین افتاد...

خانمی دیگری که صدایش گرفته بود ولی مرتب می گفت:

بگو لبیک یا خامنه ای

یک شهید را در قسمت خانم ها زمین گذاشتند

آن خانم بی حال را هم چند نفر اوردند پیش شهید

من هم جا نبود کنار شهید بنشینم رفتن پشت سر آن خانم

سرش روی تابوت شهید بود وبا سوز گریه می کرد

اقایی که فک کنم در تفحص بود صحبت می کرد

می گفت :همه به عشق حسین بنویسید :یا حسین

آن خانم گریه اش شدت گرفت و گفت:من سواد ندارم چجور بنویسم

خواستم بگویم تو در قلبت نوشته ای یا حسین

آن مرد در بلند گو ادامه داد اینجا پر است از مادران شهدای گمانی که بیش از 30سال است منتظر فرزندشان هستند

آن خانم با گریه می گفت :24سال است منتظر پسرمم 24 سال است هر کی زنگ میزنه میگم خبری از پسرم اورده

همه ی خانم هایی که پیش این مادر بودند اشک می ریختند

بعد از چند دقیقه ان مادر سرش را از روی تابوت شهید بلند کرد نگاهی  به اطرافش کرد و بعد به من گفت :دخترم بیا بشین جلو

می خواستم بگم :مادر جان این شهید متعلق به شماست من جرئت ندارم جلوتر از شما بنشینم

ولی فقط گفتم:نه مادر جان شما راحت باشید

و ان مادر باز سر را روی تابوت گذاشت و گریست

گویی فکر می کرد آن شهید پسرش است

مدتی گذشت

آن مادر دیگر رمقی نداشت به سختی بلند  شد

من هم بلند شدم

دستش را بوسیدم و گفتم :مادر جان التماس دعا

گفت:دخترم انشالله خوشبخت بشی

و من لبخندی زدم

چون آن مادر معنای واقعی خوشبختی را میدانست

او مسیر خوشبختی را به پسرش یاد داده بود و او را به سمت خوشبختی بدرقه کرده بود

چیزی نداشتم که متبرک کنم فقط گوشیم بود

لحظه ای فکر کردم و با خودم گفتم:اگر گوشیم را متبرک کنم شاید دیگر خجالت بکشم باهاش گناه کنم

و گوشیم را متبرک کردم

که چشمم افتاد به انگشتر عقیقی که پدرم از کربلا آورده بود

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله

انگشترمم را نیز متبرک کردم

وقت نماز شده بود

از شهید فاصله گرفتم مادرم رو دیدم

مامانم گفت:خیلی دوست دارم مادر شهید رمی رو ببینم

رفتم تا برای نماز اماده بشم

مادری رو دیدم که چفیه ی سفیدی روی شونش بود و همه خانم ها گریه کنان بغلش می کردند و می بوسیدنش

فهمیدم مادر شهید رمی است

مادر از بس گریه کرده بود دیگر  رمقی نداشت

گویا مانند آن لحظه ای بود که پسر غواصش در اب تیر و شاید خمپاره ای خورده و بی رمق در اب مانند فرشته ای شهید شده بود

رفتم مادرم رو پیدا کردم و بهش گفتم مادرم نیز مانند زنان دیگر رفت و ان مادر را در اغوش کشید

نماز به جماعت خوانده شد بعد از نماز تقریبا همه رفتند

بخشی از پرده های میان آقایان و خانم ها را کنار گذاشتند که خانم ها بتوانند شهدا را زیارت کنند

و خانواده ی شهید رمی نیز بالای شهیدان رفتند

رفتم بالای سر یک شهید

حق داری هر چی بگی،تازه دارم کنار قبرت فکر دقایق می کنم

حق داری هر چی بگی،به روم نیار گلایه هاتو خودم دارم دق می کنم

باشه دیگه کا وصیتاتو اجرا می کنم تو فقط غصه نخور

باشه دیگه فکری برا یوسف زهرا می کنم تو فقط غصه نخور

و...............

و امروز یک روز خدایی بود....

جای شما در این مهمانی شهدا خالی...

 

۹۴/۰۵/۱۷ موافقین ۲ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۹)

قبو ل باشه

پاسخ:
قبول حق
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۶ سید محسن رضوی خسروشاهی
خوش به حالتون.
ما خونمون تو تهران نزدیک میدون بهرستانه و منم رفته بود 175 تا رو منتهی از همه مظلوم تر تو این تشییع خود شهدا بودنـ!

ملت همه به عشق شهدا اومده بودن منتهی آقایون داشتن از آب گل آلود ماهی می گرفتن.
وسط تشییع داشتن درباره حضور بانوان در استادیوم برای بازیهای والیبال شعار می دادن. بعد هم که مداح لعنتی از خدا بی خبر هف تیر کش اومد و به همه  فحش داد و خودش یه تنه خط مشی نظام در مسائل هسته ای رو تعیین کرد و یک یاد کوچیک هم برای حفظ ظاهر از شهدا کرد...

بعد هم اینکه ملت رو دو ساعتــــ معطل کرده بودن عوضیها :| دو ساعت منتظر بودیم تا وقتی هوا به تاریکی می زد تازه آوردن!
پاسخ:
ولی مطمئنم زیبایی هاش بیشتر بوده
چون برادر منم اونموقعه تهران بود و اینقدر تعریف داد که من افسوس خوردم که چرا نبودم
۱۸ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۲۳ ساکت در قفس

بسم الله القادر القهار ....


قطره دریاست اگر با دریاست

             ورنه او قطره و دریا دریا ست...

با پستی در خصوص معجزات و کرامات به روزم

تشریف بیارید

یا علی

ما چه قدر شهید دادیم 

جان ها به دین دادیم

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۱۴ حمید توانایی فر
ما سینه زدیم بی‌صدا باریدند
 از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند
 ما مدعیانِ صفِ اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
کاشکی خدا یه کاری کنه برا دلم (خیلی پرت شده) ....
قشنگ بود
التماس دعا
پاسخ:
یادش بخیر
همون شعری که رهبری گریه کرد موقعه خوندنش:(
محتاج به دعا
زیارتتون قبول...

پاسخ:
قبول حق
خطاب به دوستم جناب سید محسن رضوی
واقعا بعید بود این الفاظ

مداح لعنتی!!!!
عوضی ها!!!!

.....

خب از بعضی واقعا انتظاری بیش از این نمیره!

حتما جناب مداح باید میگفته همه یک صدا فریاد بزنید "درود بر آمریکا!" و "باریک الله که این جنایات رو کردید!"
و شهدا رو دو ساعت قبل می آوردن توی میدون تا بعد یکی یکی مدرم پیداشون میشده!

اون موقع اون جناب مداح میشده مداح دوست داشتینی...
و مسئولین امر هم میشدن گل ها...

پاسخ:
به نظرم من نه بگم درسته نه غلط بهتره
بهتره خود اقای رضوی جواب بدن
۲۵ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۲۰ سید محسن رضوی خسروشاهی
اولا این که شما کار درستی می کنید که انتظار ندارید از بنده... اما سعی کنید این را گسترش بدهید و از هیچ بنی بشری انتظار نداشته باشید.اصولا در عصر غیبت، ما فقط یک جا با کلمه انتظار سر و کار داریم و آن هم وقتی است که باید انتظار ظهور را بکشیم.

ثانیا هم این که شما یحتمل منظور بنده را ملتفت نشدید. تبری یکی از واجبات و ارکان دین ماست و همه جا هم باید کمر به تبری ببندیم. مرگ بر آمریکا هم لازم است. اما آیا واقعا، ناسزا به رئیس جمهور فعلی جمهوری اسلامی و وزیر امور خارجه مملکت خودمان آن هم در هم چنین محفلی درست است؟ آیا این که یک مداح هفت تیر کش بیاید و کسانی که خود مقام معظم «فرزندان انقلاب» خواندشان، ناسزا دهد، درست است؟ این که وسط مشتی عاشق دلباخته که من بعینه دیدم خیلی هاشان اصلا انسانهای حداقل در ظاهر مذهبی ای نبودند، بیایی و ضد حضور بانوان در ورزشگاه شعار بدهی طوری که حتی صدای شعارت از صدای مداحی شهدا شرمنده ایم بلند تر باشد، درست است؟

ثالثا، شما احتمال زیاد آن 175 تای میدان بهارستان را تشریف نداشتید، اتفاقا مردم کاملا جمع شده بودند، چون قرار بود ساعت 5 بیاورند شهدا را، اما خیـــلی دیر آوردند طوری که عده ای محل را ترک کردند و حتی می شود گفت میدان یک کمی خلوت تر شده بود... و خب این دقیقا ضد آیه قرآن است که می گوید(اوفوا بالعهد) ، آیا تلف کردن وقت مردم حق الناس نیست حضرت آقا؟

در آخر من هم انتظاری نداشتم از شما به همان دلیل مزبور...

یاحق
قبول باشه

پاسخ:
ممنون ،قبول حق:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">