دختری به نام آیه

هر چیزی که تصور کنی مال توست

هر چیزی که تصور کنی مال توست

من دلواپس انسانم
آن که هست، می بینمش، ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش و می دانم که پر آشوب است خاطرش!
من دلواپس انسانم، آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید، خسته می خندد و خسته محکوم می شود! در اندیشه ی بام است و سفره ای برای شام و دلآشوب فردای پر ابهام!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش! که فیلسوفان بر آن فلسفه بار کردند و فقیهان حکم! بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم بی انکه بدانم اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد و بر کدامین سجاده می ایستد!
من دلواپس انسانم...
....
تمامی نوشته ها متعلق به خودم هستند:*

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

شروعی دیگر!

شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ق.ظ

این پست رو بعد از اینکه نوشتم و دکمه انشار رو زدم تازه خوندمش!توصیه می کنم نخونید!!!خیلی آشفته اس و ممکنه یکم‌فکر کنید که من....


امروز یعنی ۳مرداد روز خیلی خوبی بود

ساعت۹:۳۰بود که داداشم گفت بریم هیئت،مامانم راضی نبود ولی من راضیش کردم خانم ها طبقه ی بالای مسجد بودند یه اتاق تقریبا ۱۲متری با یک کولر گازی و مهمتر از همه بدون هیچ بلندگویی که صدا بیاد تقریبا۴۵دقیقه موندیم و دیدیم که کم کم ممکنه شبیه تخم مرغ آپ پز بشیم زنگ زدیم‌بابام که بریم!که داداشم گفت من خودم پیاده میام و شما برید..

شبکه ی۲یه فیلم پخش میکرد از اول نتونستم ببینم ولی خیلی از نظر من جالب بود 

۲موضوع بود یکی دختری که داشت اتفاقات زندگیشو تو وبش می نوشت

و دوم زنی‌ بود که معروف ترین آشپز شده بود و طرز زندگیش جالب بود که هیچ چیزی ناراحت و عصبیش نمی کرد و از شکست هاش مأیوس نمی شد و خیلی می خندید!

فیلم طنزی بود که اخر فیلم فهمیدم واقعیه!

این فیلم باعث شد که۳۵دقیقه توی حیاط بشینم واقعا تصمیمو از صمیم قلب گرفتم که چجوری زندگی کنم:)

از امشب به بعد زندگی من متحول میشه اینو به شما قول میدم

یکی از مسائل مهمی که توی این ۳۵دقیقه داشتم بهش فکر میکردم این بود که شاید من دیگه هیچ دوستی نداشته باشم(شاید توی پست های بعدی براتون توضیح دادم)

بعد فکر کردم که شما می تونید دوستای خیلی خوبی باشید 

منظورم با خود شما دوستای مجازیه :)

اما یکم بعد منصرف شدم نه اینکه شما بد باشید اصلا !توی پست«حماقت»واقعا از احساس همدردی و‌ راهنمایی هاتون شوکه شدم

ولی اونی که تا ابد میتونه دوستم باشه

.

.

.

‌.

معبودم خداست

می دونید من توی زندگیم نه وضع مادی خاصی داشتم که بهش افتخار کنم

نه زیبایی خاصی 

تنها افتخار من عقاید و طرز فکرم بوده

چند روزی بود که توی همشون شک کرده بودم باورم نمی شد

ولی باعث شد افکارمو ذره ذره دوباره ترمیم و یه جاهایشو بازسازی کنم

البته هنوزم این ترمیم ادامه داره

و این عالیه...

خیلی اتفاقات هستند که باید از وقوعشون بترسم ولی شجاعت رو از دوستم چمران یاد گرفتم

احساس می کنم یکم به دوران بچگیم برگشتم

الان از تک تک کلماتی که دارم تایپ می کنم لذت می برم حالم عالیه بی نظیر و فوق العاده

خخخخ فک کنم همتون تعجب کردید و نمی فهمید من چم شده!

فقط بدونید دارم از نفس کشیدنم لذت میبرم

دارم از خانواده ای که تا دیروز فک می کردم چقدر از همدیگه فاصله داره عشق می ورزم 

هیچ چیزی تغییر نکرده من تغییر کردم 

اینم یه احساس موقت نیست مطمئن باشید

پیوندم با زندگی مبارک؛))))


۹۴/۰۵/۰۳ موافقین ۲ مخالفین ۰
آیه ***

نظرات  (۷)

جالب بود...
۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۲:۳۷ حسین غلامى خواه
جالب بود.
لینک شدید:')
۰۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۴ ساکت در قفس
سلام آبجی ...
پیوندتان مبااارک....
خدا ازین فیلما قسمت همه بکنه
فیلمایی که بتونه انقـــــــدر تو آدم تغیر ایجاد کنه
ایشال هر روز حالت همین جوری باشه
به منم سر بزن
پاسخ:
فیلم اصلا موضوع مذهبی و ... نداشت ولی نمی دونم چرا..
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۴۱ محمد مهدی تهرانی
شک خیلی موقع ها چیز خیلی خوبیه
پاسخ:
بله خیلی..
۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۱۲ عبدالله عبدی
مبــارکــــ

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ
۰۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۸ فاطمه صادقی
   کسی که روح شادی دارد، همیشه وسیله خوبی برای شادمانی و خنده پیدا می کند...
شاد باشی آیه جان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">