تیرماه داره تموم میشه و سرعتش در تموم شدن منو میترسونه که دوماه دیگه تابستونم به همین سرعت تموم بشن!باورم نمیشه من که اینقد دختر شاد و شنگولی بودم حالا اینقد استرس و. غم دارم،با اون کاری که سارا کرد و باعث شد امتحانمامو بد بدم اعتماد به نفسمو کامل از دست دادم هر چقد که به خودم امیدواری میدم اگه حال روحیت خوب بود شاگرد اول می شدی و ترم بعد به امید خدا میشی فاییده نداره!

تلقین زهرا برای رفتن پیش یه روانشناس اعصابمو خورد کرده 

منی که همیشه مشکلاتمو خودم حل میکردم و حداکثر افسوسم برای ی مشکل دو روز بود چرا حالا اینقد اعتماد به نفسمو از دست دادم‌....

میدونم چاره ی همه ی این مشکلات در چیه..

دوست شدن با خدا

اره خدا !من باید رابطم با خدا اینقد قوی بود که گدایی محبت پیش سارا رو نمی کردم..

من باید رابطم با خدا اینقد قوی بود که توی ۱۰روزی که سارا رفت و تنها شدم ،خدا را تنها دوستم قرار میدادم..

مثل فرازی از دعای جوشن کبیره:ای دوست. کسی که هیچ دوستی ندارد

شرمنده خدا جون،شرمندتم تو همه ی اون مدت حواست بهم بود داشتی به آغوشت دعوتم می کردی و من فرار می کردم از تو 

ببخشید..

شرمنده...