دیشب نمی دونم چرا خوابم نمی اومد تا ساعت ۳بیدار بودم کلا بعد از اون اتفاقی که برام افتاد(که شاید براتون روزی تعریف کردم)خیلی وقت ها شب ها خوابم نمی بره!

امشب خونه مادرشوهر  خواهرم برای افطار مهمونیم خواهرم حدودا یک ماه و نیمه که عقد کرده،شوهر خواهرمو خیلی دوست دارم و مطمئنم خواهرمو خوشبخت میکنه

من دومین باره که می خوام فامیلای شوهر اجیمو ببینم بار اول روز عقد بود که اصلا حرف خاصی بینمون رد و بدل نشد و این بار دوم

من کلا در برابر فامیل آدم خجالتی هستم فقط در جمع دوستامه که آدم شوخی هستم ولی امشب نمی خوام خجالتی باشم و می خوام حسابی با خواهر دامادمون گرم بگیرم:)